X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
زمان ثبت : چهارشنبه 17 تیر 1394 در ساعت 22:09
نویسنده : nira
عنوان :

تذکر

فک کنم هفته ی پیش ...یا دو هفته پیش بود..رفته بودم برای افطار مامان اینا نون بخرم که توی نونوایی با یه مرده دعوام شد. راستشو بخوان اون روز که رفتم نون بگیرم خیلی فکرم درگیر بود و اصلا نفهمیدم چی می گذره دورم..فقط اینکه من نفر اول رسیدم به نونوایی و دو تا مرد هم بعد من اومدن..اما اونی که بعد من اومد اول نون گرفت. منم چیزی نگفتم. ولی اونی که توی نونوایی بود حواسش بود که من اولم.. مرده چهارتا نون گرفت و رفت بذار توی ماشین و بیاد 4 تای دیگه بگیره که همون وسط نونوا گفت نوبت شما نبود؟ منم گفتم چرا ولی مهم نیس که نونوا بهم دو تا نون داد. بعد این مرده سر رسید ...و نونوا گفت نوبت این خانومه... یادم نیست دقیقا چی رد و بدل شد که مرده گفت..خانوم مردم رو چرا دروغگو می کنی ؟؟!

اینو این نگفت..منم دهن وا کردم و گفتم...این چه طرز حرف زدنه؟ ادبیاتتو درست کن... من واسم فرقی نمی کنه شما ببر نونو...خلاصه یه جیغ و دادی سرش زدم که توی تاریخ نونوایی بنویسن و البته نونوا هم طرف منو گرفت... و بعد دیگه اخرین حرفم این بود که در شان من نیست بیش از این جواب تو رو بدم..و خلاصه نونهامو گرفتم و اومدم. متاسفانه از بس جامعه ما مردسالاره و مردها تحت تاثیر جو حاکم و این جکهای وایبر هستن..اصلا امر بهشون مشتبه شده. فکر می کنن هر طور که بخوان می تونن رفتار کنند و هنوز شعور خیلیهاشون به یه رفتار درست نمی رسه و واقعا فکر می کنن زنها احمق و کودن و ضعیف هستن...و من به این رسیدم که در مقابل چنین رفتاری سکوت اشتباهه. اتفاقا باید دهن باز کنی و اون چیزی که لایق خودشو خانواده اشه بارش کنی که فکر نکنه اجازه داره اینجوری صحبت کنه و وایسی و جوابشو بدی. البته یه سری راهکار با نمک هم بلدم که می تونی مثل سگ طرف رو بترسونی و سرش یه ترفندای خفن بزنی که کسی خواست خصوصی بهش  یاد می دم...جالبه بدونین من از اونجا رفتم و نونوا و کسایی که می خواستن نون بخرن رو انداختم به جون هم داشتن همدیگه رو می کشتن. :)

حالا این هفته می خواستم برم همون نونوایی...گفتم الان نکنه نونواهه منو بشناسه و گیر بده...هیچی دیگه کلا ریخت و قیافه امو تغییر دادم و یه عینک افتابی بزرگ زدم و رفتم اونجا...دقیقا تا نوبت به من رسید باز دعوا شد! اما این دفعه تقصیر من نبودهاااا یه پیرمرد پشت سرم بود و شروع کرد با نونوا دعوا .....

و بعدا با خودم فکر کردم... اصلا منو یادش بیاد..والااااااااااااااااااااا

نظرات (1)
زمان ثبت : پنج‌شنبه 18 تیر 1394 ساعت 10:05 [لینک نظر]
نویسنده : سهیلا
وب/وبلاگ : http://nanehadi.blogsky.com
امتیاز : 0 0
من جای نونوا باشم هر روز چن تا نون میفرستم دم خونه تون تو نری اون جا.این چه قدمیه تو داری؟
پاسخ:
وااالا همینو بگو !!! منم جای نونوا بودم همین کارو می کردم :))))))
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :