X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
زمان ثبت : سه‌شنبه 16 تیر 1394 در ساعت 00:16
نویسنده : nira
عنوان :

خواب نما

اقا ساعت 12.30 شب بود..بعد من دیدم از بیرون بوی سیب زمینی سرخ کرده میاد. یعنی هوووووس کردمااااااااااااااا ..... هیچی دیگه پاشدم سیب زمینی سرخ کردم. ملت فک کن قرآن به سر گرفته بودن ما داشتیم سیب زمینی سرخ کرده می خوردیم. هیچی ساعت 3 شد و خوابیدم... ولی خوابیدن همان و خوابهای خفن دیدن همان ! خب یکی بگه کوفت بخوری ..

حالا خوابمو بگم..اولش خواب دیدم پشت بوم یه خونه است که می خوان روش روف گاردن درست کنند...و من یه بچه داشتم و با یه عده دیگه رفتیم پشت بوم که در مورد دیزاینش نظر بدیم...بعد دیدم پشت بوم خونه کناری رو خیلی خوشگل درست کردن...و من دلم می خواست اون بچه رو ببرم اونجا بازی کنه. بعد خواب دیدم یه جای دیگه ام...یه جایی که موجودات هم دیگه رو می خوردن ! خیلی فجیع بود. همه جا پر از لاشه های جونورای مختلف و خونین مالین..... بعد یه کوسه دیدم که شروع کرد یه ادمو خوردن...... خیلی راحت تیکه تیکه مثل بیسکیویت خوردش...چند دقیقه بعد دیدم همون مرده که توسط کوسهه خورده شده بود جلوم ظاهر شد..منتها چشمای قهوه ایه خیلی ترسناکی داشت که دورش یه حاله ی سیاه و کبود داشت و تقریبا 40 سالش بود و ته ریش داشت و یه دست لباس آبی تیزه تنش بود...بهش گفتم تو مگه نمردی....گفت من همون کوسه ام !!! و یه نگاه خیلی خفنی بهم کرد..بعد من فهمیدم با خوردن اون ادمه...خودشو در لباس اون درآورده....

خدا رو شکر از اونجا هم گذشتیم و این دفعه رفتم وسط یه پارک...که یه خونه توش بود. دیدم یه دختره که ظاهرا دوستم بود یه خرگوش اورد که من نگهش دارم. و من اونو ولش کردم وسط پارک و خودم رفتم داخل خونه. یه اتاقش مال ما بود که حالا توش یخچال و خرت و پرتای دیگه بود. ولی غجیبیه این اتاق این بود که مثل منار جنبان می موند..وقتی توش وا میستادی می لرزید...و یادم میاد که خرگوشه رو یادم اومد و خواستم براش هویچ ببرم..و اون صاحب خرگوشم اومد و کلی از دستم ناراحت شد و دسته جمعی به دنبال خرگوشه توی اون محوطه ی پارک مانند گشتیم...هوا هم خیلی تاریک بود و هیچی دیده نمی شد...هیچی دیگه بعد از اون تصویر رفت و صدا بود. تا خود اذان صبح صداهای وحشتناک می شنیدم..صدای جیغ..گریه...زوزه ی حیوونا....اذان و گفتن و منم  زنگ گوشی رو خفه کردم یکم دیگه خوابیدم..ولی صداها واقعا گوش خراش بود...بعد که دیگه ساعت 5/30 بلند شدم و یه دو رکعت توی خواب و بیداری نماز خوندم..دیدم از پنجره یه نسیمی میاد و صدای بلبله که اون وقت صبح می خونه..خدا رو شکر اخرش خوب تموم شد حدافل....

- نتیجه ی اخلاقی لطفا نصف شب جلوی خودتان را بگیرید و از پر خوری خودداری کنید...

- حرف دیگه ندارم

نظرات (3)
زمان ثبت : چهارشنبه 17 تیر 1394 ساعت 10:20 [لینک نظر]
نویسنده : سهیلا
وب/وبلاگ : http://nanehadi.blogsky.com
امتیاز : 0 0
خدا رحم کرد همبرگر نزدی باهاش والا خواب جنگ دنیاها رو هم میدیدی.نوش جونت.منم عشق سیب زمینی سرخ کرده هستم.یعنی اگه بگن پیتزا یا سیب زمینی انتخاب اولمه.ولی افسوس...
پاسخ:
خخخخخخ
واقعا اون موقع خون آشام و زامبی و ادم فضایی می دیدم !!!
منم دقیقا این دو تا انتخاب اولمه..ولی خب واقعا کم می خورم.....
زمان ثبت : سه‌شنبه 16 تیر 1394 ساعت 11:41 [لینک نظر]
نویسنده : شادی
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
این سری با سس خرسی و مقادیری پنیر پیتزا امتحان کنم، قول میدم حاضری به مدت ده شب کابوس ببینی
پاسخ:
خب سس خرسی قبول ولی خدایی همینجوریش چاق می کنه ادمو...وای به این که بخوای پنیر هم بزنی !!
:)
زمان ثبت : سه‌شنبه 16 تیر 1394 ساعت 00:22 [لینک نظر]
نویسنده : شادی
امتیاز : 0 0
من فکر می کنم سیب زمینی سرخ شده با سس خرسی، ارزش این همه کابوس دیدن رو داره
پاسخ:
سس خرسی که من نداشتم.... :)))
ولی فکر کنم این دفعه می ذارم فردا ظهر درست می کنم..
شاعر می فرماید شب شراب نیرزد به بامداد خمار..
شما حالا جای شراب سیب زمینی سرخ کرده بذار :)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :