X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
زمان ثبت : جمعه 12 تیر 1394 در ساعت 19:15
نویسنده : nira
عنوان :

چه خبر !

هفته ای که گذشت طبق معمول سرشار از اتفاقات شگفت آور بود. تایم اوت هم که نداریم!!!
یکی دو تاش واقعا اعصابم خورد کرد ولی مابقی کلا فان بود. خوش گذشت.

یکی از اونا فروشنده شدن در بازارچه ی خیریه پارک گفتگو بود. من تا حالا فروشنده نشده بودم. ولی واقعا مفررح بود. صنایع دستی که من مسئول فروشش بودم یه سری غزاله عاشقه که با چوب ساخته شده که اونا رو معلولها درست می کنند. خیلی هم قشنگن. بخش کناریم مربوط به ایتام و کودکان بد سرپرست وبی سرپست بود. اونا صنایع چوبی درست می کنن...بغد مسئولش یه پسره بود. از این بادی بیلدینگیا که تیریپ مرام و اینا میان و لات می حرفن بچه ی جنوبی ترین نقاط تهران بود. بعد من باید از ساعت 7 تا 12 اونجا می بودم. و خب این پارک گفتگو هم ساعت 11 شب پر از این پسر جووناییه که یا مست بودن یا مواد زده بودن. یه دونه پسر 19 سال وارد نگارخونه شد تلو تلو می خورد حالشم طبیعی نبود یه دفعه عربده زد حمششش کنین 12 شب شده..حالا اونجا ما از این سیکوریتا هم داشتیم که مواظب باشن ولی اون لحظه داخل نگارخونه نبودن..بعد این پسره غرفه ی کناری قاااطی کرد گفت چی می گی دادااش؟؟!!؟!؟ یعنی اگه حسشو داشتم براتون حتما اداشو در میاوردم !!! خلاصه رفتش بیرون با این فنچول ژیگولی مست دعواش شد...دیگه کلی مامورای امنیتی و مسئولا ریختن و این دو تا رو جدا کردن....اینقد دعوای این دو تا باحال بود که حد نداشت..مخصوصا این پسر لوتیه !!! تازه سوتی هم دادم.....از روی لیست قیمتا گفتم قیمت این تابلو دو میلیون تومنه..در حالی که 240 تومن بود. :)))))

حالا درخواست دادم می خوام بعضی روزای باقی مونده رو برم واستم. خیلی کار مفرحیه..می تونم بگم اعصابمو می شوره...و ارومم می کنه.

- دیروزم از طرف همین موسسه شام دعوت بودم تالار..با کلی معلول توانیاب و ناشنوا و اینا...وای بین این ناشنواها یه پسره بود..باور کنین هر چی دختر سالم و ناشنوا و توانیاب بود تو نخ این بودن...می تونم بگم خیلی شیبه الویس پریسلی بود....

- اونجا سر میز ما دو تا دختر دیگه نشستن بودن...یکیشون خوشگل و ژیگول ..یکیشون و چادری چاق معمولی..جفتشون حال به هم زن بودن...و هر دو در مورد این صحبت می کردن که پسرا اکثرشون مشکل دارند و این صحبتا !

اون خوشگله خب بکگرند اجتماعیش ضعیف بود..ولی تنها ابزارش خوشگلیش و کارکردن توی یه مزون دربالا شهر تهران..و از خواستگاری تعریف می کرد که هر چی از دهنش در اومده بهش گفته و این موضوع رو به روش آورده.و اینکه همه پسرا غاشقش می شن!!! اون یکی چادریه هم تیریپ عشق الهی و رسیدن به سر منزل مقصود بود که پسری وجود نداره که ارزش ادمو داشته باشه و فکر می کرد ته منطق واستدلاله..با غایت حال به هم زن بود...یه پسری هم عاشق ایشون شده بود بعد ک اومد بودن خواستگاریش پدر پسره گفته این دختره در شان تو نیست و بعد هم پسره یه جورایی رابطه اشو با این کنسل کرد.

جفتشون در واقع به شدت از طرف مقابل تحقیر شده بودن. نمی تونم بگم حق با کیه...فقط اینکه خیلی مهمه ادم با کسانی طرف کنه خودشو که در حد خودش باشند. نه از خودش پایینتر نه از خودش بالاتر... من خودمم واسم پیش اومده..همه ی اونایی هم که به من فحش دادن به این نکته اشاره کردن که ادم به  روانی و عوضی ای هستم..ولی هیچ وقت کسی نیومده بگه من از تو بالاترم یا تو خیلی از من پایین تری....

- حالا همه رو خلاصه گفتم..بیشتر از اینا بود....

نظرات (1)
زمان ثبت : شنبه 13 تیر 1394 ساعت 12:18 [لینک نظر]
نویسنده : سهیلا
وب/وبلاگ : http://nanehadi.blogsky.com
امتیاز : 0 0
سلام بر نیرای عزیز فروشنده غرفه صنایع دستی.کاش منم باهات میومدم.شدیدا چسبیدم تو خونه.کارای خیریه جالبه.یه جور شستشوی روح هست.موافقم.هم کفو بودن در ازدواج خیلی مهمه.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :